توانگران که به جنب سرای درویشند
مروت است که هر وقت از او بیندیشند
در این شعر، سعدی به تضاد بین توانگران و درویشان اشاره میکند. او میگوید که ثروتمندان از درد و رنج درویشان بیخبرند و تنها به خوشیهای خود میاندیشند. سعدی به توانگران میگوید که غم و دوستی واقعی را نمیشناسند و کسانی که واقعا وفادارند، بهتر از خویشاناند. او خود را از رندان و پاکبازان میداند که به خاطر محبت، به دوستانشان وفادارند و از دشمنی با دیگران خودداری میکنند. در نهایت، سعدی بیان میکند که عاشقان واقعی، کسانی هستند که با وجود مشکلات، به عشق و وفاداری پایبندند و به برتری روحی و معنوی درویشان بر توانگران اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
توانگران که به جنب سرای درویشند
مروت است که هر وقت از او بیندیشند
تو ای توانگر حُسن، از غنای درویشان
خبر نداری اگر خستهاند و گر ریشند
تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید؟
که دوستانِ تو چندان که میکشی بیشند
مرا به علت بیگانگی ز خویش مران
که دوستانِ وفادار بهتر از خویشند
غلام همت رندان و پاکبازانم
که از محبت با دوست، دشمن خویشند
هر آینه لبِ شیرین جواب تلخ دهد
چنان که صاحب نوشند، ضارب نیشند
تو عاشقان مسلم ندیدهای سعدی
که تیغ بر سر و سر بندهوار در پیشند
نه چون منند و تو؛ مسکین، حریص، کوتهدست
که ترک هر دو جهان گفتهاند و درویشند