غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد

مست تو جاوید در خمار نمانَد

۲

ای گل خندان نوشکفته نگه دار

خاطر بلبل؛ که نوبهار نماند

۳

حسن دلاویز پنجه‌ایست نگارین

تا به قیامت بر او نگار نماند

۴

عاقبت از ما غبار ماند زنهار

تا ز تو بر خاطری غبار نماند

۵

پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی

بگذرد امسال و همچو پار نماند

۶

هم بدهد دور روزگار، مرادت

ور ندهد دور روزگار نماند

۷

سعدیِ شوریده، بی‌قرار چرایی؟

در پی چیزی که برقرار نماند

۸

شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست

بل چو قضا آید اختیار نماند

بازگشت به سروده‌های سعدی