دلم خیال تو را رهنمای میداند
جز این طریق ندانم خدای میداند
این شعر احساس عمیق محبت و درد فراق را به تصویر میکشد. شاعر، دلش را متوجه خیال معشوق میداند و تنها خدا را در این مسیر راهنما میبیند. او از عشقی که به معشوق دارد به شدت رنج میبرد و در این درد، خود را به شیر تشبیه میکند که ناله میزند. شاعر با احساس ناامیدی از لذتهای زندگی بدون محبوبش سخن میگوید و به غم و اندوهی که در دلش جا دارد، اشاره میکند. در نهایت، او به وضع ناگوار خود میپردازد و از غم فراق، خود را بیچاره میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم خیال تو را رهنمای میداند
جز این طریق ندانم خدای میداند
ز دردِ روبه عشقت چو شیر مینالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند
ز فرقت تو نمیدانم ایچ لذت عمر
به چشمهای کش دلربای میداند
بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفت
کجا رود که هم آن جای، جای میداند؟
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی؟
که چاره در غم تو هایهای میداند