کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
شاعر در این شعر درباره شدت عشق و نیازی که به معشوق دارد صحبت میکند. او میگوید که هر کس زیبایی معشوق را ببیند، دیگر نمیتواند دل از او بر کند. حتی اگر معشوق روی خود را بپوشاند، این عشق و جذبه به حدی است که نمیتوان آن را پنهان کرد. شاعر به سختیهای انتظار و دوری از معشوق اشاره میکند و میگوید که دل آدمی در برابر زیبایی او تسلیم میشود. او در نهایت به این نکته میرسد که عشق واقعی نیاز به فدای عاشق دارد و در این میان فقط اہل دل میتوانند معنای واقعی عشق را درک کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کسی که روی تو دیدهست حال من داند
که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند
مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که آدمی که تو بیند نظر بپوشاند
هر آفریده که چشمش بر آن جمال افتاد
دلش ببخشد و بر جانت آفرین خواند
اگر به دست کند باغبان چنین سروی
چه جای چشمه که بر چشمهات بنشاند
چه روزها به شب آورد جان منتظرم
به بوی آن که شبی با تو روز گرداند
به چند حیله شبی در فراق روز کنم
و گر نبینمت آن روز هم به شب ماند
جفا و سلطنتت میرسد ولی مپسند
که گر سوار براند پیاده درماند
به دست رحمتم از خاک آستان بردار
که گر بیفکنیم کس به هیچ نستاند
چه حاجت است به شمشیر قتل عاشق را
حدیث دوست بگویش که جان برافشاند
پیام اهل دل است این خبر که سعدی داد
نه هر که گوش کند معنی سخن داند