تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
این شعر درباره حس تنهایی و عشق است. شاعر از دلبر خود میپرسد تا کی باید بار تنهایی را تحمل کند و نگران این است که این تنهایی به رسوایی بینجامد. او به شکیبایی اشاره میکند و میگوید که عقل در شرایط سخت از دست میرود. شاعر همچنین به زیبایی محبوبش اشاره میکند و خواستار نمایش چهرهاش است تا تأثیرش را بر دیگران ببیند. او درباره شیرینی لبان و زلفهای محبوبش سخن میگوید و تأثیر زیبایی او را بر دل خود و دیگران توصیف میکند. در نهایت، شاعر از عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید و بر اهمیت آن تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت
عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
سروبالای منا گر چون گل آیی در چمن
خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
روی تاجیکانهات بنمای تا داغ حبش
آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند
فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد
دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست
ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد
خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطهایست
باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد
سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق
گرچه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد