گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد
ور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد
در این شعر، شاعر (سعدی) به توصیف زیبایی و جذابیت هایی میپردازد که هیچ چیز در عالم نمیتواند به آنها برسد. او میگوید اگر بگوییم که در دنیا چنین کسی وجود ندارد یا زیباییهایی چون سرو و ماه نیست، باز هم نمیتوان با واقعیت تناقض کرد. عشق و محبت واقعی باید خالص و بدون کینه باشد و اگر کسی را انتخاب کردهای، باید با عشق واقعی باشد. به صورت کلی، سعدی تأکید میکند که در دل عاشق، هرگز نباید نسبت به معشوق خیانت یا سردی وجود داشته باشد و تلاش میکند تا نشان دهد که عشق حقیقی با هیچ دلیلی نمیتواند دچار تغییر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد
ور گویمت که ماهی مه بر زمین نباشد
گر در جهان بگردی و آفاق درنوردی
صورت بدین شگرفی در کفر و دین نباشد
لعل است یا لبانت، قند است یا دهانت
تا در برت نگیرم، نیکم یقین نباشد
صورت کنند زیبا بر پرنیان و دیبا
لیکن بر ابروانش سحر مبین نباشد
زنبور اگر میانش باشد بدین لطیفی
حقا که در دهانش این انگبین نباشد
گر هر که در جهان را شاید که خون بریزی
با یار مهربانت باید که کین نباشد
گر جان نازنینش در پای ریزی ای دل
در کار نازنینان جان نازنین نباشد
ور زان که دیگری را بر ما همیگزیند
گو برگزین که ما را بر تو گزین نباشد
عشقش حرام بادا بر یار سروبالا
تردامنی که جانش در آستین نباشد
سعدی به هیچ علت روی از تو برنپیچد
الا گرش برانی علت جز این نباشد