چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
که نه در تو باز ماند مگرش بصر نباشد
این شعر اشاره به تنهایی و جدایی عاطفی دارد. شاعر به این میپردازد که در absence از عشق و توجه، هیچ امیدی به زندگی وجود ندارد. او از این مینویسد که هیچکس نمیتواند در قلب کسی جایی داشته باشد مگر در نظر او، و این جدایی مانع از دوستی و مهربانی میشود. هرچند شاعر در این احساسات غمگین است، ولی به نوعی در تلاش است تا به عشق و زیباییهای آن اشاره کند. او همچنین به نوعی احساس تحسر و ناامیدی از نبودن عشق و بیتوجهی معشوقش ابراز میکند. در نهایت، شعر با تأکید بر اهمیت عشق و تعامل به پایان میرسد و به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه کسی؟ که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
که نه در تو باز ماند مگرش بصر نباشد
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
مکن ار چه میتوانی که ز خدمتم برانی
نزنند سائلی را که دری دگر نباشد
به رهت نشسته بودم که نظر کنی به حالم
نکنی که چشم مستت ز خمار بَر نباشد
همه شب در این حدیثم که خنک تنی که دارد
مژهای به خواب و بختی که به خواب در نباشد
چه خوش است مرغ وحشی که جفای کس نبیند
من و مرغ خانگی را بکشند و پَر نباشد
نه من آن گناه دارم که بترسم از عقوبت
نظری که سر نبازی ز سر نظر نباشد
قمری که دوست داری همه روز دل بر آن نه
که شبیت خون بریزد که در او قمر نباشد
چه وجود نقش دیوار و چه آدمی؟ که با او
سخنی ز عشق گویند و در او اثر نباشد
شب و روز رفت باید قدم روندگان را
چو به مأمنی رسیدی دگرت سفر نباشد
عجب است پیش بعضی که تَر است شعر سعدی
ورق درخت طوبیست چگونه تر نباشد؟