تا حال مَنت خبر نباشد
در کار مَنت نظر نباشد
این شعر از سعدی به بیان احساسات عمیق انسانی و وفاداری نسبت به محبوب میپردازد. شاعر از انتظار و دلتنگی سخن میگوید و اشاره میکند که اگر عشق و محبت در زندگی نباشد، صبر کردن سخت میشود. او به وفا و مهربانی اشاره میکند و ابراز میکند که در دنیای معشوق، این خصوصیات وجود ندارد. در پایان، شاعر به ارزش جان خود در مقابل محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر محبوب دستور دهد، جانش هم برایش بیارزش میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا حال مَنت خبر نباشد
در کار مَنت نظر نباشد
تا قوت صبر بود، کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد؟
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد
گویند «نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد؟»
ای خواجه! برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد؟
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد