غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سَرِ جانان ندارد هر که او را خوفِ جان باشد

به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد

۲

مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد

خسک در راه مشتاقان بساطِ پرنیان باشد

۳

ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری

که مِهرش در میانِ جان و مُهرش بر دهان باشد

۴

پری‌رویا چرا پنهان شوی از مَردُمِ چشمم؟

پری را خاصیت آن است کز مردم نهان باشد

۵

نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت

که تا در وقتِ جان دادن سرم بر آستان باشد

۶

گر از رای تو برگردم، بخیل و ناجوانمردم

روان از من تمنّا کن که فرمانت روان باشد

۷

به دریای غمت غرقم، گریزان از همه خلقم

گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد

۸

خلایق در تو حیرانند و جای حیرت است الحق

که مَه را بر زمین بینند و مَه بر آسمان باشد

۹

میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی

میانت کمتر از موییّ و مویت تا میان باشد

۱۰

به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم

و گر میلم کشی در چشم، میلم همچنان باشد

۱۱

چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی می‌رود سعدی

ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد

بازگشت به سروده‌های سعدی