گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یارِ ما باشد
این شعر بیانگر عشق و ارادت عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر میگوید که اگر محبوب در کنارش باشد، خود را خوشبختترین انسان میداند و حتی در میان غمها، تنها وجود او کفایت میکند. او از تنهایی و عزلت هم نمیترسد، زیرا وجود محبوب برایش کافی است. همچنین، شاعر به کمال و سروری محبوب اشاره میکند و میفرماید که اگر ایزد یا تقدیر به او عنایت داشته باشد، درد و رنج دیگر مهم نخواهد بود. او به زیبایی محبوب و تمایز او از دیگران نیز اشاره میکند و میگوید که هیچ کس نمیتواند به پای محبوبش برسد. در نهایت، شاعر بر این باور است که عشق و محبت او نسبت به محبوبش بینظیر است و هیچ چیزی نمیتواند جای آن را بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یارِ ما باشد
اگر هزار غم است از جهانیان بر دل
همین بس است که او غمگسار ما باشد
به کنج غاری، عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یارِ غار ما باشد
از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان
وزین جهت، شرفِ روزگارِ ما باشد
جفای پردهدرانم تفاوتی نکند
اگر عنایت او پردهدار ما باشد
مراد خاطر ما مشکل است و مشکل نیست
اگر مراد، خداوندگار ما باشد
به اختیار، قضای زمان بباید ساخت
که دائم آن نبود کاختیار ما باشد
وگر به دستِ نگارینِ دوست کشته شویم
میان عالمیان افتخار ما باشد
به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی
وگر قبول کنی کار، کار ما باشد
نگارخانهٔ چینی که وصف میگویند
نه ممکن است که مثل نگار ما باشد
چنین غزال که وصفش همی روَد، سعدی!
گمان مبر که به تنها شکار ما باشد