کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد
این شعر به تحول و زیبایی گل و زندگی اشاره دارد. سوالاتی مطرح میشود درباره اینکه گل چگونه به این زیبایی رسید و چه چیزی باعث ظهور بلبل خوشسخن و طوطی شکرخا شد. شاعر به فرایند رشد و یادگیری میپردازد و میگوید که عقل و دانایی دلیل این تغییرات زیباست. همچنین به تجارب ظریف انسانی و زیباییهای زندگی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که زیبایی و خوشی در زندگی به سادگی نمیگنجد و باید از آن بهره برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد
دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین
بلبل خوشسخن و طوطی شکرخا شد
که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز
مردم از عقل به دربرد که او دانا شد
شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی
چشم بر هم نزدی سرو سهیبالا شد
عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت
آدمیطبع و ملکخوی و پریسیما شد
عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین
گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد
پر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنی
که نه از حسرت او دیده ما دریا شد
سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست
وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد