به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه بر نریزد
در این شعر، شاعر (سعدی) به عشق و محبت سخن میگوید و از غم و درد دلهای عاشقانهی خود مینالد. او بیان میکند که زیبایی و محبت معشوق، موجب استغفار و دلسوزی او شده و حتی در مشکلترین شرایط نیز نمیتواند از یاد او غافل شود. شاعر معتقد است که عشق واقعی و احساسات عمیق، نباید تحت تأثیر مسائل دنیوی قرار گیرد و در نهایت، عشق او به معشوق به قدری عمیق است که حتی قربانی شدن به خاطر او نیز ارزشمند است. در انتها، اشارهای به عمق و زیبایی کلام خود دارد و میگوید که این کلمات در دنیای معنایی او، همچون جواهراتی ارزشمند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به حدیث در نیایی که لبت شکر نریزد
نچمی که شاخ طوبی به ستیزه بر نریزد
هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد
ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد
دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد
مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد
که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان
تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد
درر است لفظ سعدی ز فراز بحر معنی
چه کند به دامنی در که به دوست بر نریزد