هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
شاعر در این شعر به پرهیز از عشق و دلدادگی سخن میگوید و عقیده دارد که کسی که دلش به عشق آراسته است، حاضر است برای معشوق خود از هر چیزی بگذرد. او به خطرات عشق اشاره میکند و میگوید که اگر در مسیر عشق با مشکلاتی همچون بلا و سختی مواجه شود، نباید از آن بترسد. شاعر همچنین بیان میکند که در عشق، از آنجا که دلش به معشوق پیوسته، نمیتواند هیچ راه دیگری را ببیند. او به ارزش معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش تأکید میکند و میگوید که حتی اگر معشوق او را راند، او همیشه به یاد او خواهد بود. این احساسات عمیق و دوگانه عشق، از شور و شوق تا درد و رنج، در این شعر به خوبی نمایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراستهٔ معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیلِ عِقاب آید شوریده نیندیشد
ور تیرِ بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیهٔ سودا
عشقِ لبِ شیرینت بس شور برانگیزد
بیبخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت
بیمایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضل است اگرَم خوانی، عدل است اگرَم رانی
قدرِ تو نداند آن کز زجرِ تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راهِ همه در بستم
جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
سعدی نظر از رویت کوتَه نکند هرگز
ور روی بگردانی در دامنت آویزد