کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذبهای میپردازد که موجودی خاص (شاید معشوق یا انسانی والامقام) از برابر چشمها میگذرد. او با زبانی شاعرانه و تشبیهات مختلف، از تأثیر عمیق این حضور بر دل و جان انسانها میگوید. شاعر بیان میکند که این موجود چنان زیباست که حتی سروها را نیز به تحیر درمیآورد و همچون خورشید در اوج میدرخشد. همچنین از دیگران میخواهد که از نزدیکی به این زیبایی هراس نداشته باشند، زیرا او نه تنها بر سر عاشق میگذرد، بلکه میتواند جان و دین را نیز تحت تأثیر قرار دهد. در پایان، شاعر به خلوت نشینی و لذت بردن از زیباییها اشاره میکند و تأکید میکند که زیباییها به سادگی از دست نمیروند، بلکه ارزش کشف و تماشا دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کیست آن ماه منور که چنین میگذرد
تشنه جان میدهد و ماء معین میگذرد
سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای
نتوان گفت که زیباتر از این میگذرد
حور عین میگذرد در نظر سوختگان
یا مه چارده یا لعبت چین میگذرد
کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار
که بر آن زلف و بناگوش و جبین میگذرد
مردم زیر زمین رفتن او پندارند
کآفتابست که بر اوج برین میگذرد
پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست
حیف باشد که چنین کس به زمین میگذرد
هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد
گو حذر کن که هلاک دل و دین میگذرد
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم
با گمان افتم و گر خود به یقین میگذرد
گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست
پادشاهیست که بر ملک یمین میگذرد
سعدیا گوشهنشینی کن و شاهدبازی
شاهد آنست که بر گوشهنشین میگذرد