کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
این شعر از سعدی به موضوع عشق و دلبستگی میپردازد. شاعر میگوید که تنها کسی میتواند دل از یار بردارد که دلی سختتر از سنگ داشته باشد. او بر این باور است که عشق حقیقی را کسی درک میکند که به خود و دلش آگاه باشد. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی تنها با جدیت و بیباکی نسبت به خطرات به دست میآید، و اگر کسی به غیر از معشوق توجه کند، در واقع ارزش عشق را نمیداند. او میگوید که عاشق باید تا آخر عمر به عشق وفادار بماند و این وفاداری را عیبی نمیداند. در نهایت، عشق به معشوق را برتر از هر چیز دیگری معرفی میکند و رد نظر به غیر از معشوق را ممنوع میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
که گفت: «من خبری دارم از حقیقت عشق»؟
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
هَلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد؟
گر از مقابله شیر آید، از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
و گر بهشت مُصَوَّر کنند عارف را
به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست؛ ندانم که او چه سر دارد
دریغ! پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب؟ که سعدی خود این هنر دارد
نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد