هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
این شعر به عشق و محبت اشاره دارد و بیان میکند که هر کسی که چیزی را دوست دارد، جان و دل خود را برای آن مینهد. شاعر به عشق معشوق خود اشاره دارد و میگوید که عشق واقعی فراتر از جذبه ظاهری است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عمر و وقت انسان با عشق به زیباییها هدر میرود، اما اگر هدفی دلسوزانه داشته باشد، این زمان هرگز ضایع نمیشود. شاعر میگوید عشق و پنهانکاری نمیتواند به درستی وجود داشته باشد و عاشق واقعی از ملامت نمیهراسد. او آرزوی باغی دارد که در آن بتواند زیباییهای معشوقش را ببیند و در آنجا عشق و زیبایی شکوفا شود. در پایان، شاعر به زیباییهای زوالناپذیر معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ تعبیری نمیتواند حقایق عشق را به طور کامل بیان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
هر که محرابش تو باشی سر ز خلوت برنیارد
روزی اندر خاکت افتم ور به بادم میرود سر
کان که در پای تو میرد جان به شیرینی سپارد
من نه آن صورتپرستم کز تمنای تو مستم
هوش من دانی که بردهست؟ آن که صورت مینگارد
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
وان که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
هر که میورزد درختی در سرابستان معنی
بیخش اندر دل نشاند تخمش اندر جان بکارد
عشق و مستوری نباشد پای گو در دامن آور
کز گریبان ملامت سر برآوردن نیارد
گر من از عهدت بگردم ناجوانمردم نه مردم
عاشق صادق نباشد کز ملامت سر بخارد
باغ میخواهم که روزی سرو بالایت ببیند
تا گلت در پا بریزد و ارغوان بر سر ببارد
آن چه رفتارست و قامت وان چه گفتار و قیامت
چند خواهی گفت سعدی طیبات آخر ندارد