هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
این شعر درباره عشق و محبت نسبت به محبوب است. شاعر بیان میکند که هر کس در کنار محبوب، احساس شوق و محبت میکند و حتی اگر زهر هم به او بدهند، بواسطه وجود محبوب، آن را شیرین احساس میکند. او به صفت و مقام والدین محبوب اشاره میکند و میگوید که باید خدمتگزار محبوب باشد. شاعر همچنین نقش عشق را در زندگی مورد تأکید قرار داده و بیان میکند که عشق واقعی نیازی به خاک و ذلت ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگر نتوانیم وصل شویم، باید در غم و درد عشق باقی بمانیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
زهر اگر در مذاق من ریزی
با تو همچون شکر بشاید خورد
آفرین خدای بر پدری
که تو فرزند نازنین پرورد
لایق خدمت تو نیست بساط
روی باید در این قدم گسترد
خواستم گفت خاک پای توام
عقلم اندر زمان نصیحت کرد
گفت در راه دوست خاک مباش
نه که بر دامنش نشیند گرد
دشمنان در مخالفت گرمند
و آتش ما بدین نگردد سرد
مرد عشق ار ز پیش تیر بلا
روی درهم کشد مخوانش مرد
هر که را برگ بی مرادی نیست
گو برو گرد کوی عشق مگرد
سعدیا صاف وصل اگر ندهند
ما و دردی کشان مجلس درد