کس این کند که ز یار و دیار برگردد
کند هرآینه چون روزگار برگردد
این شعر نشاندهندهٔ اندوه و ناامیدی شاعر است. او به این فکر میکند که هیچکس از عشق و دیار خود برنمیگردد، مگر آنکه روزگار تغییر کند. شاعر به تنهایی و فشارهای زندگی اشاره میکند و میگوید که کسی که نتواند از مشکلات عبور کند، مجبور است به وضعیت ناگواری که دارد، ادامه دهد. دل شاعر تشنهٔ حیات و عشق است، اما با احساس ناامیدی و خستگی روبهروست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که اگر از دیار و عشق خود دور شود، نمیتواند به معنای واقعی به یار خود بازگردد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کس این کند که ز یار و دیار برگردد
کند هرآینه چون روزگار برگردد
تنکدلی که نیارد کشید زحمت گل
ملامتش نکنند ار ز خار برگردد
به جنگ خصم کسی کز حیل فروماند
ضرورتست که بیچارهوار برگردد
به آب تیغ اجل تشنه است مرغ دلم
که نیمکشته به خون چند بار برگردد
به زیر سنگ حوادث کسی چه چاره کند
جز این قدر که به پهلو چو مار برگردد
دلم نماند پس این خون چیست هر ساعت
که در دو دیده یاقوت بار برگردد
گر از دیار به وحشت ملول شد سعدی
گمان مبر که به معنی ز یار برگردد