نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
شاعر در این غزل به عشق و وصال و مضامین مرتبط به آن میپردازد. او میگوید که در چنین شبهایی (شب وصال) هیچکس نمیتواند در میان ما جا بگیرد. او از معشوق خود میخواهد که تکبر را کنار بگذارد و به تواضع برود. همچنین به محبت و هجران اشاره میکند و بیان میکند که در لحظات وصال، یاد هجران جایی ندارد. عشق را احساسی میداند که عقل را از کار میاندازد و در نهایت، عاشق (سعدی) دیگر به سر و صدای دنیا توجهی ندارد. شعر به تصویر کشیدن عمق عشق و احساسات میپردازد و به نوعی به ناپایداری دنیا اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه آن شبست که کس در میان ما گنجد
به خاک پایت اگر ذره در هوا گنجد
کلاه ناز و تکبر بنه کمر بگشای
که چون تو سرو ندیدم که در قبا گنجد
ز من حکایت هجران مپرس در شب وصل
عتاب کیست که در خلوت رضا گنجد
مرا شکر منه و گل مریز در مجلس
میان خسرو و شیرین شکر کجا گنجد
چو شور عشق درآمد قرار عقل نماند
درون مملکتی چون دو پادشا گنجد
نماند در سر سعدی ز بانگ رود و سرود
مجال آن که دگر پند پارسا گنجد