مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد جدایی پرداخته است. شاعر از معشوق خود میخواهد موهایش را رها نکند، زیرا زیبایی او تأثیری عمیق بر دیگران دارد. او همچنین از درد دل و نگرانیاش میگوید که مبادا راز عشقش فاش شود. در نهایت، درخواست میکند که معشوق به دیدارش بیاید تا آلامش تسکین یابد و به صبوری در مقابل این درد توصیه میکند، امیدوار است روزی آن درد کاهش یابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد
کآشوب حسن روی تو در عالم اوفتد
گر در خیال خلق، پریوار بگذری
فریاد در نهاد بنیآدم اوفتد
افتاده تو شد دلم ای دوست دستْ گیر
در پای مفکنش که چنین دل کم اوفتد
در رویت آن که تیغ نظر میکشد به جهل
مانند من به تیر بلا محکم اوفتد
مَشکن دلم که حقهٔ راز نهان توست
ترسم که راز در کف نامحرم اوفتد
وقتست اگر بیایی و لب بر لبم نهی
چندم به جست و جوی تو دم بر دم اوفتد
سعدی صبور باش بر این ریشِ دردناک
باشد که اتفاق یکی مرهم اوفتد