غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر جان طلبی فدای جانت

سهلست جواب امتحانت

۲

سوگند به جانت ار فروشم

یک موی به هر که در جهانت

۳

با آن که تو مهر کس نداری

کس نیست که نیست مهربانت

۴

وین سر که تو داری ای ستمکار

بس سر برود بر آستانت

۵

بس فتنه که در زمین به پا شد

از روی چو ماه آسمانت

۶

من در تو رسم به جهد؟ هیهات

کز باد سَبَق برد عنانت

۷

بی یاد تو نیستم زمانی

تا یاد کنم دگر زمانت

۸

کوته نظران کنند و حیفست

تشبیه به سرو بوستانت

۹

و ابرو که تو داری ای پری‌زاد

در صید چه حاجت کمانت

۱۰

گویی بدن ضعیف سعدی

نقشیست گرفته از میانت

۱۱

گر واسطهٔ سخن نبودی

در وهم نیامدی دهانت

۱۲

شیرینتر از این سخن نباشد

الا دهن شکرفشانت

بازگشت به سروده‌های سعدی