غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خیال روی توام، دوش در نظر می‌گشت

وجود خسته‌ام از عشق، بی‌خبر می‌گشت

۲

همای شخص من از آشیان شادی، دور

چو مرغِ حلق‌بریده به خاک بر می‌گشت

۳

دلِ ضعیفم از آن کرد آهِ خون‌آلود

که در میانهٔ خونابهٔ جگر می‌گشت

۴

چنان غریو برآورده بودم از غمِ عشق

که بر موافقتم زهره نوحه‌گر می‌گشت

۵

ز آب دیدهٔ من فرش خاک تر می‌شد

ز بانگ نالهٔ من گوش چرخ کر می‌گشت

۶

قیاس کن که دلم را چه تیر عشق رسید

که پیش ناوک هجر تو جان سپر می‌گشت

۷

صبور باش و بدین روز دل بِنه سعدی

که روز اولم، این روز در نظر می‌گشت

بازگشت به سروده‌های سعدی