دل نماندهست که گوی خم چوگان تو نیست
خصم را پای گریز از سر میدان تو نیست
برداشت: گوی و چوگان: ۱ / ۱۷ / خصم: حریف و همنشین، در اینجا در معنی عاشق و دوستدار است. / کنایه: گوی خم چوگان کسی بودن (عاشق و گرفتار کسی بودن) / تناسب: گوی، خم، چوگان، میدان / ایهام تناسب: بین "سر" در معنی حقیقی که در اینجا مراد نیست، با "دل" / استعارهٔ مکنیّه (تشخیص): پای گریز / معنی: دلی که همانند گوی اسیر چوگان تو نگشته باشد وجود ندارد؛ حتّی دشمنانی که علاقهای به این اسارت ندارند، نمیتوانند از این میدان بگریزند. - منبع: شرح غزلهای سعدی
هوش مصنوعی