غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه خود اندر زمین نظیر تو نیست

که قمر چون رخ منیر تو نیست

۲

ندهم دل به قد و قامت سرو

که چو بالای دلپذیر تو نیست

۳

در همه شهر ای کمان‌ابرو

کس ندانم که صید تیر تو نیست

۴

دل مردم دگر کسی نبرد

که دلی نیست کان اسیر تو نیست

۵

گر بگیری نظیرمن چه کنم‌؟

که مرا در جهان نظیر تو نیست

۶

ظاهر آنست کان دل چو حدید

درخور صدر چون حریر تو نیست

۷

همه عالم به عشقبازی رفت

نام سعدی که در ضمیر تو نیست

بازگشت به سروده‌های سعدی