این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به دوست (یار) اشاره میکند. او از شدت عشق و ارادت خود میگوید که حاضر است جان و تمام داراییاش را برای دوست بخواهد. دلش تنها با امید وفای یار زنده میشود و تنها چیزی که در سفرهایش به یادگار میبرد، سلام به دوست است. شاعر بیان میکند که هیچ درد و رنجی از عشق جز با یاد یار تسکین نمییابد و حتی اگر در زندگیاش تغییراتی به وجود آید، همچنان به دوستی ارادت خواهد ورزید. او تصریح میکند در صورت جدایی از دوست، کسی دیگر را به جای او نمیپذیرد و در نهایت میگوید اگر رسیدن به خواستههای دوست به مرگ او منجر شود، از این مرگ هیچ گونه ترسی ندارد، زیرا این مرگ را به خاطر دوست میخواهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
دل زنده میشود به امید وفای یار
جان رقص میکند به سماع کلام دوست
تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن
هر کاو فتاد مست محبت ز جام دوست
من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم
هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست
رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
وقتی امیر مملکت خویش بودمی
اکنون به اختیار و ارادت غلام دوست
گر دوست را به دیگری از من فراغتست
من دیگری ندارم قائممقام دوست
بالای بام دوست چو نتوان نهاد پای
هم چاره آن که سر بنهی زیر بام دوست
درویش را که نام بَرَد پیش پادشاه؟
هیهات از افتقار من و احتشام دوست
گر کام دوست کشتن سعدیست باک نیست
اینم حیات بس که بمیرم به کام دوست