غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۷

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

۲

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده‌فال دوست

۳

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

یا خانه جای رَخْت بُوَد یا مجال دوست

۴

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

۵

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی

کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

۶

هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست

مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

۷

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار

زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

بازگشت به سروده‌های سعدی