ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
در این شعر، شاعر به مفهوم دوستی و وابستگی عمیق انسان به دوست و محبوب اشاره میکند. او به این واقعیت میپردازد که همه چیز در دنیا فانی و ناپایدار است، اما دوستی و عشق واقعی ارزشمندتر از هر نعمتی است. شاعر بیان میکند که حتی اگر در زندگی چیزهای با ارزش و گرانبهایی به دست بیاورد، بدون دوست، آنها بیارزشاند. او همچنین تأکید میکند که عشق و دوستی حقیقی نمیتوانند از بین بروند و انسان باید صبر و شکرگزاری را در این رابطه حفظ کند. در نهایت، شاعر میگوید که اگرچه در دنیا دشمنی وجود دارد، اما دوستی حقیقی قابل خریدن نیست و باید قدر آن را دانست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست
به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست
به بندگی و صغیری گرت قبول کند
سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست
به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند
رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست
جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت
نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست
نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس
که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست
مرا که دیده به دیدار دوست برکردم
حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست
و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق
کجا روم که نمیباشدم گزیر از دوست
به هر طریق که باشد اسیر دشمن را
توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست
که در ضمیر من آید ز هر که در عالم
که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست
تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل
من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست
رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی
که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست