غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست

به قول هر که جهان مهر برمگیر از دوست

۲

به بندگی و صغیری گرت قبول کند

سپاس دار که فضلی بود کبیر از دوست

۳

به جای دوست گرت هر چه در جهان بخشند

رضا مده که متاعی بود حقیر از دوست

۴

جهان و هر چه در او هست با نعیم بهشت

نه نعمتیست که بازآورد فقیر از دوست

۵

نه گر قبول کنندت سپاس داری و بس

که گر هلاک شوی منتی پذیر از دوست

۶

مرا که دیده به دیدار دوست برکردم

حلال نیست که بر هم نهم به تیر از دوست

۷

و گر چنان که مصور شود گزیر از عشق

کجا روم که نمی‌باشدم گزیر از دوست

۸

به هر طریق که باشد اسیر دشمن را

توان خرید و نشاید خرید اسیر از دوست

۹

که در ضمیر من آید ز هر که در عالم

که من هنوز نپرداختم ضمیر از دوست

۱۰

تو خود نظیر نداری و گر بود به مثل

من آن نیم که بدل گیرم و نظیر از دوست

۱۱

رضای دوست نگه دار و صبر کن سعدی

که دوستی نبود ناله و نفیر از دوست

بازگشت به سروده‌های سعدی