یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
این شعر درباره عشق الهی و ارتباط انسان با خداوند است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که یار واقعی کسی است که لطف خداوند شامل حالش باشد و همه چیز به اختیار اوست. عشق واقعی مانند دریایی است که کنارهای ندارد و تنها اهل حقیقت میتوانند به آن دست یابند. او همچنین اشاره میکند که در دورانهای گذشته، عاشقان واقعی به این اندازه نبودهاند و این حالتی که اکنون پیش آمده، خاص این روزگار است. شاعر از عشق و آرزوهای خود در مقابل زیبایی خداوند سخن میگوید، و میگوید که حتی اگر دیگران تنها به زیبایی ظاهری نظر کنند، او به قدرت و عظمت الهی نگاه میکند. او همچنان تأکید میکند که حتی در سختیها و مشکلات زندگی، اگر صبر و محبتی نباشد، عشق واقعی وجود ندارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که انسان باید رضایت خداوند را طلب کند و به جای خودخواهی، به خدمت به او بپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار من آن که لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
دریای عشق را به حقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
در عهد لیلی این همه مجنون نبودهاند
وین فتنه برنخاست که در روزگار اوست
صاحبدلی نماند در این فصل نوبهار
الا که عاشق گل و مجروح خار اوست
دانی کدام خاک بر او رشک میبرم
آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورتنگار اوست
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
اینم قبول بس که بمیرم بر آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
بر جور و بیمرادی و درویشی و هلاک
آن را که صبر نیست محبت نه کار اوست
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش
عبد آن کند که رای خداوندگار اوست