مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بیقرار منست
این شعر به احساس عمیق وابستگی شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و غمانگیز، احساسات خود را منتقل میکند و بیان میکند که بوی نسیم سحر، او را به یاد محبوبش میاندازد. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر در زندگی دچار غم و رنج باشد، همچنان به عشق و محبت او وفادار است. در دل شاعر، هیچکس جز محبوب جایی ندارد و او از هر چیزی که غیر از عشق او باشد، پرهیز میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر محبوبش بخواهد او را بیپناه بگذارد، باز هم او را دوست دارد و به عشق او ادامه خواهد داد. این شعر نشاندهنده عمق احساسات و وفاداری شاعر به یارش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست
که راحت دل رنجور بیقرار منست
به خواب در نرود چشم بخت من همه عمر
گرش به خواب ببینم که در کنار منست
اگر معاینه بینم که قصد جان دارد
به جان مضایقه با دوستان نه کار منست
حقیقت آن که نه در خورد اوست جان عزیز
ولیک درخور امکان و اقتدار منست
نه اختیار منست این معاملت لیکن
رضای دوست مقدم بر اختیار منست
اگر هزار غمست از جفای او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست
درون خلوت ما غیر در نمیگنجد
برو که هر که نه یار منست بار منست
به لالهزار و گلستان نمیرود دل من
که یاد دوست گلستان و لالهزار منست
ستمگرا دل سعدی بسوخت در طلبت
دلت نسوخت که مسکین امیدوار منست
و گر مراد تو اینست بیمرادی من
تفاوتی نکند چون مراد یار منست