امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقانه و شور و شوق وصال دوست است. شاعر احساس میکند که شبهایش روشن و پر از شادی است، حتی از دشمنیها. او به زیباییهای عشق و لذتهای موجود در آن اشاره کرده و به قدرت و جذبهی معشوق میپردازد. همچنین از حالتهای عاشقانی که نمیتوانند از عشق فرار کنند صحبت میکند و بیان میکند که عشق در زندگی آنها چنان قوی است که هر کجا بروند، همیشه بخشی از وجودشان در دامن معشوق باقی میماند. شاعر با تصاویری زیبا از عشق و دلتنگی، ناامیدیها و حسادتها را توصیف میکند و تأکید میکند که دلدادگی و عشق در زندگی انسان امری غیرقابل انکار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است
باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ
یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر
چشمم که در سرست و روانم که در تن است
گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول
تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است
ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر
ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است
دور از تو در جهان فراخم مجال نیست
عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است
عاشق گریختن نتواند که دست شوق
هر جا که میرود متعلق به دامن است
شیرین به در نمیرود از خانه بی رقیب
داند شکر که دفع مگس بادبیزن است
جور رقیب و سرزنش اهل روزگار
با من همان حکایت گاو دهلزن است
بازان شاه را حسد آید بدین شکار
کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است
قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق
هرچ آن به آبگینه بپوشی مبیَّن است