غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

این بوی روح‌پرور از آن خوی دلبر است

وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است

۲

ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟

وی مرغ آشنا مگرت نامه در پَر است؟

۳

بوی بهشت می‌گذرد یا نسیم دوست؟

یا کاروان صبح؟ که گیتی مُنَوّر است

۴

این قاصد از کدام زمین است مشک‌بوی؟

وین نامه در چه داشت؟ که عنوان معطرست

۵

بر راه باد عود در آتش نهاده‌اند؟

یا خود در آن زمین که تویی، خاکْ عنبر است؟

۶

بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن

کاصحاب را دو دیده چو مِسمار بر در است

۷

بازآ که در فراق تو چشم امیدوار

چون گوش روزه‌دار بر اللهُ اکبر است

۸

دانی که چون همیگذرانیم روزگار؟

روزی که بی تو می‌گذرد روز محشر است

۹

گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم

هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است

۱۰

صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر

دیدار در حجاب و معانی برابر است

۱۱

در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق؟

کوته کنم که قصهٔ ما کارِ دفتر است

۱۲

همچون درختِ بادیه، سعدی به برق شوق

سوزان و میوهٔ سخنش همچنان تَر است

۱۳

آری خوش است وقت حریفان به بوی عود

وز سوز غافلند که در جانِ مِجْمَر است

بازگشت به سروده‌های سعدی