افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
این شعر از سعدی حاوی ابراز حسرت و تأمل درباره زیبایی و جذابیت محبوب است. شاعر افسوس میخورد که برخی افراد حتی نتوانستهاند چهره محبوب را ببینند یا بعد از دیدن او همچنان به زیباییهای او توجه نکردهاند. همچنین، شاعر به دیوانگی و عشق اشاره میکند و میگوید که اگر مدعیان زیباییهای او را ببینند، دلیل رفتار دیوانهوار کسی مثل فرهاد را درک خواهند کرد. او به تأثیر زیبایی محبوب بر دل عاشقان و کسانی که در حسرت عشق هستند میپردازد و میگوید که کسی که طعم عشق را نچشیده، نمیتواند واقعیات عشق را درک کند. در نهایت، سعدی به مشکلات خود اشاره کرده و تأکید میکند که با وجود تمام گرفتاریها و بلایای زندگی، هنوز به محبت و زیبایی محبوب چشم دوخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس بر آن دیده که روی تو ندیدهست
یا دیده و بعد از تو به رویی نگریدهست
گر مدعیان نقش ببینند پری را
دانند که دیوانه چرا جامه دریدهست
آن کیست که پیرامن خورشید جمالش
از مشک سیه دایرهٔ نیمه کشیدهست
ای عاقل اگر پای به سنگیت برآید
فرهاد بدانی که چرا سنگ بریدهست
رحمت نکند بر دل بیچاره فرهاد
آنکس که سخن گفتن شیرین نشنیدهست
از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر
دل نیست که در بر چو کبوتر نتپیدهست
در وهم نیاید که چه مطبوع درختی
پیداست که هرگز کس از این میوه نچیدهست
سر قلم قدرت بی چون الهی
در روی تو چون روی در آیینه پدید است
ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا
حلوا به کسی ده که محبت نچشیدهست
با این همه باران بلا بر سر سعدی
نشگفت اگرش خانهٔ چشم آب چکیدهست