آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست
این اشعار به زیبایی و عشق اشاره دارند و در آن شاعر از قهر و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به توصیف زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل و جانش میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند. شاعر به وجود زیباییهای طبیعی در جهان و پیوند آنها با عشق اشاره میکند و بیان میکند که حتی در دوری معشوق، عشق و زیبایی او همیشه در او وجود دارد. او نسبت به درد و رنج معشوق نیز ابراز احساس میکند و گاهاً به حالتهای اسیری و نالههایی که در دل دارد، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به جوهره عشق و زیبایی و تأثیر آن بر زندگی و سرنوشت خود میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدهست
یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدهست
آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار
باز میبینم که در عالم پدیدار آمدهست
عود میسوزند یا گل میدمد در بوستان
دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدهست
تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد
هر چه میبینم به چشمم نقش دیوار آمدهست
ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار
گر به جانی میدهد اینک خریدار آمدهست
من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند
خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدهست
گر تو انکار نظر در آفرینش میکنی
من همیگویم که چشم از بهر این کار آمدهست
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
مردهای بینی که با دنیا دگر بار آمدهست
آن چه بر من میرود در بندت ای آرام جان
با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدهست
نی که مینالد همی در مجلس آزادگان
زان همی نالد که بر وی زخم بسیار آمدهست
تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو
تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدهست
سعدیا گر همتی داری منال از جور یار
تا جهان بودهست جور یار بر یار آمدهست