دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است
این شعر به ستایش معشوق و تأثیر او بر زندگی عاشق پرداخته است. شاعر میگوید که دیدار معشوق حلالمشکلات است و صبر بر معشوق فرای آنچه ممکن است، است. زیبایی معشوق به حدی است که لبهای او را به چشمه حیات تشبیه کرده و میگوید که آب کوزه اگر از دهان او نریزد، معصومیت و شیرینی خاصی ندارد. او از عشق و توبهای که بیثبات است سخن میگوید و در پایان میخواهد نگاهی از معشوق به سوی خود بیندازید، زیرا حسن و زیبایی معشوق نیاز به اظهار و زکات دارد. شاعر همچنین به احساس تشنگی و نیاز عاشقان به معشوق اشاره میکند و در نهایت بیان میکند که جان دادن عاشقان نشانه نجات آنها است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدارِ تو حلِّ مشکلات است
صبر از تو خلافِ ممکنات است
دیباچهٔ صورتِ بدیعت
عنوانِ کمالِ حُسنِ ذات است
لبهای تو خِضر اگر بدیدی
گفتی لبِ چشمهٔ حیات است
بر کوزهٔ آب نِه دهانت
بردار که کوزهٔ نبات است
ترسم تو به سِحرِ غمزه یک روز
دعوی بکنی که معجزات است
زهر از قِبَل تو نوشدارو
فحش از دهن تو طیبات است
چون روی تو صورتی ندیدم
در شهر که مُبطِل صلات است
عهد تو و توبهٔ من از عشق
میبینم و هر دو بیثَبات است
آخر نگهی به سوی ما کن
کاین دولتِ حُسن را زکات است
چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فرات است
سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات است