عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
این شعر درباره قدرت و تأثیر عشق بر عقل و احساسات انسان است. شاعر بیان میکند که وقتی انسان عاشق میشود، عقلش وادار به انتقاد میشود، چرا که عشق به معنای رهایی از قید و بندها و ملامتهاست. هرکس در کنار محبوب خود قرار گیرد، نمیتواند از سرزنش و ملامت فرار کند و عشق او را تسلیم میکند. همچنین شاعر به زیباییهای طبیعی مانند گل و سرو اشاره دارد و میگوید که عشق توانایی ایجاد تغییرات شگرفی در زندگی و احساسات دارد. در نهایت، اشاره به فتنه و قیامت به تصویر کشیدن شدت و عمق احساسات عاشقانه است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
هر که با شاهد گلروی به خلوت بنشست
نتواند ز سر راه ملامت برخاست
که شنیدی که برانگیخت سمند غم عشق
که نه اندر عقبش گَرد ندامت برخاست
عشق غالب شد و از گوشهنشینان صلاح
نام مستوری و ناموس کرامت برخاست
در گلستانی کآن گلبن خندان بنشست
سرو آزاد به یک پای غرامت برخاست
گل صدبرگ ندانم به چه رونق بشکفت
یا صنوبر به کدامین قد و قامت برخاست
دی زمانی به تکلف بر سعدی بنشست
فتنه بنشست چو برخاست قیامت برخاست