غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

راحت جان و شفای دل بیمار آنجاست

۲

من در این جایْ همین صورت بی‌جانم و بس

دلم آنجاست که آن دلبر عیار آنجاست

۳

تنم اینجاست سَقیم و دلم آنجاست مُقیم

فلک اینجاست ولی کوکب سیار آنجاست

۴

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری

سوی شیراز گذر کن که مرا یار آنجاست

۵

درد دل پیش که گویم؟ غم دل با که خورم؟

روم آنجا که مرا مَحرم اسرار آنجاست

۶

نکند میلْ دل من به تماشای چمن

که تماشای دل آنجاست که دلدار آنجاست

۷

سعدی این منزل ویران چه کنی؟ جای تو نیست

رخت بربند که منزلگه احرار آنجاست

بازگشت به سروده‌های سعدی