صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
این شعر به تذکر صبر و تحمل در عشق و محبت میپردازد. شاعر به دل میگوید که صبر لازم است و عشق نیازمند وفاداری است. در زندگی، تصمیمات و اعمال خداوند است که تعیینکنندهاند، آیا راهبان و حکام محبت و رنج را به ما تحمیل میکنند. نیکوست که در هر حال امید را از دست ندهیم و بدانیم که روزگار فانی است و باید از لحظات با ارزش زندگی بهرهبرداری کنیم. همچنین، گفتگو با معشوق و دیدن او ارزشمند است و درد دل دوستان قابل تحمل است. شاعر در پایان به غریبی خود و امید به رحمت الهی اشاره میکند و میگوید که عشق واقعی خواستار هیچ چیز جز شفقت و وصال محبوب نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چارهٔ عشق احتمال شرط محبت وفاست
مالک رد و قبول هر چه کند پادشاست
گر بزند حاکم است ور بنوازد رواست
گر چه بخواند هنوز دست جزع بر دعاست
ور چه براند هنوز روی امید از قفاست
برق یمانی بجست باد بهاری بخاست
طاقت مجنون برفت خیمهٔ لیلی کجاست؟
غفلت از ایام عشق پیش محقق خطاست
اول صبح است خیز کآخر دنیا فناست
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست
درد دل دوستان گر تو پسندی رواست
هر چه مراد شماست غایت مقصود ماست
بنده چه دعوی کند حکم خداوند راست
گر تو قدم مینهی تا بنهم چشم راست
از در خویشم مران کاین نه طریق وفاست
در همه شهری غریب در همه ملکی گداست
با همه جرمم امید با همه خوفم رجاست
گر دِرَم ما مس است لطف شما کیمیاست
سعدی اگر عاشقی میل وصالت چراست؟
هر که دل دوست جست مصلحت خود نخواست