نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
این شعر درباره عواطف و روابط انسانی و دشواریهای عشق و دوستی صحبت میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچکس نمیتواند از احساسات خود فرار کند و در مواجهه با معشوق یا دوست به آرامش نرسد. او warns که باید از چشمان جذاب و فریبنده دیگران پرهیز کرد چون ممکن است به تهی شدن دل منجر شود. شاعر همچنین می گوید که نمیتوان از کسی جدا شد که در ابتدا با او پیوند خوردهایم و عشق حقیقی قابل بازگشت نیست. در نهایت، شاعر پیام میدهد که نمیتوان به راحتی دلهای آسیب دیده را التیام بخشید، زیرا عشق از دست رفته همچون تیری است که از کمان رها شده و دیگر قابل بازگشت نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
نه منظوری که با او میتوان گفت
نه خصمی کز کمندش میتوان رست
به دل گفتم «ز چشمانش بپرهیز»
که هشیاران نیاویزند با مست
سرانگشتان مخضوبش نبینی
که دست صبر برپیچید و بشکست
نه آزاد از سرش بر میتوان خاست
نه با او میتوان آسوده بنشست
اگر دودی رود بیآتشی نیست
و گر خونی بیاید کشتهای هست
خیالش در نظر، چون آیدم خواب؟
نشاید در به روی دوستان بست
نشاید خرمن بیچارگان سوخت
نمیباید دل درماندگان خست
به آخر دوستی نتوان بریدن
به اول خود نمیبایست پیوست
دلی از دست بیرون رفته سعدی
نیاید باز تیر رفته از شست