غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

سوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا

۲

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

۳

شربتی تلختر از زهر فراقت باید

تا کند لذت وصل تو فراموش مرا

۴

هر شبم با غم هجران تو سر بر بالین

روزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا

۵

بی دهان تو اگر صد قدح نوش دهند

به دهان تو که زهر آید از آن نوش مرا

۶

سعدی اندر کف جلاد غمت می‌گوید

بنده‌ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا

بازگشت به سروده‌های سعدی