غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

یا وقت بیداری غلط بودَست مرغ بام را

۲

یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد

ما همچنان لب بر لبی نابرگرفته کام را

۳

هم تازه‌رویم هم خجل هم شادمان هم تنگ‌دل

کز عهده بیرون آمدن نتوانم این انعام را

۴

گر پای بر فرقم نهی تشریف قربت می‌دهی

جز سر نمی‌دانم نهادن عذر این اقدام را

۵

چون بخت نیک‌انجام را با ما به کلی صلح شد

بگذار تا جان می‌دهد بدگوی بدفرجام را

۶

سعدی عَلَم شد در جهان صوفی و عامی گو بدان

ما بت‌پرستی می‌کنیم آن گه چنین اصنام را

بازگشت به سروده‌های سعدی