غزلیات

غزل شمارهٔ ۳

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما

کآینه پاکیزه است و روی تو زیبا

۲

چون می روشن در آبگینهٔ صافی

خویِ جمیل از جمالِ روی تو پیدا

۳

هر که دمی با تو بود یا قدمی رفت

از تو نباشد به هیچ روی شکیبا

۴

صیدِ بیابان سر از کمند بپیچد

ما همه پیچیده در کمند تو عمدا

۵

طایرِ مسکین که مهر بست به جایی

گر بِکُشندش، نمی‌رود به دگر جا

۶

غیرتم آید شکایت از تو به هر کس

درد اَحِبّا نمی‌برم به اطبّا

۷

برخیِ جانت شوم که شمع افق را

پیش بمیرد چراغدانِ ثریا

۸

گر تو شکرخنده آستین نفشانی

هر مگسی طوطیی شوند شکرخا

۹

لعبت شیرین اگر تُرُش ننشیند

مدعیانش طمع کنند به حلوا

۱۰

مردِ تماشای باغِ حسن تو سعدیست

دستْ فرومایگان برند به یغما

بازگشت به سروده‌های سعدی