این متن شامل چند داستان و گفتوگوهای حکیم سعدی و شخصیتهای مختلف است:
1. **سوالات خواجه شمس الدین صاحبدیوان**: خواجه شمس الدین پنج سوال از شیخ سعدی میپرسد، از جمله اینکه دیو بهتر است یا انسان، یا اینکه حاجی بهتر از غیر حاجی است. شیخ به هر سوال پاسخی میدهد و در نهایت با یک داستان درباره شخصی که زر را به شیخ میآورد و حوادث پیش آمده در این مورد، به نکات اخلاقی و اجتماعی اشاره میکند.
2. **ملاقات شیخ با آباقا**: سعدی در بازگشت از زیارت کعبه، به دربار آباقا میرسد و نصیحتهایی درباره عدالت و مسئولیت حاکمیت میکند. او با شعری به پادشاه توضیح میدهد که چطور رعیت باید مورد توجه و حمایت قرار گیرد.
3. **حکایت شمس الدین تازیکوی**: در زمان حکومت ملک شمس الدین، شیخ سعدی از ظلمی که به درویشان در فروش خرما وارد شده است، آگاه میشود و با نوشتن نامهای، آن را به گوش ملک میرساند. ملک به دقت به این موضوع رسیدگی میکند و از بقالان میخواهد تا کسانی که خرما به قیمت بالا خریدهاند، به او مراجعه کنند و ظلم را جبران میکند.
این داستانها همگی به تمایلات اخلاقی و انصاف در جامعه پرداخته و بر اهمیت عدالت و حمایت از ضعفا تأکید دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
۱
۱. سؤالخواجهشمسالدینصاحبدیوان
برداشت: سؤال خواجه شمس الدین صاحبدیوان به بحثهای عمیق و فلسفی مربوط میشود. او به دنبال آگاهی و حقیقت است و سوالاتی را مطرح میکند که به فهم بهتر انسان از جهان و وجود خود کمک میکند. این پرسشها میتوانند به ما انگیزه دهند تا به درک عمیقتری از زندگی و مفهوم آن برسیم.
برداشت: صاحبقران، شخصی با ویژگیهای برجسته، نامهای به یکی از عرفا نوشته و از وی پنج سوال کرده است. سوالات شامل مقایسهی انسان و دیو، وجود دشمنی بدون دوستی، برتری حاجی و غیر حاجی، برتری علوی و عامی و در نهایت مسالهای مالی با شرطهایی بوده است. فردی که نامه و پول را به اصفهان میآورد، متوجه میشود که شیخ معمولاً هدایا را نمیپذیرد و تصمیم میگیرد از پول کم کند. او مقداری از پول را در یک دکان قرار میدهد و وقتی شیخ از مضمون نامه مطلع میشود، متوجهی تقلب فرد میشود. اما او نسبت به این موضوع چیزی نمیگوید و از او میخواهد فردا دوباره بیاید تا پاسخ سوالات را بنویسد. روز بعد، فرد بازمیگردد و شیخ نامهای بسته به او میدهد.
هوش مصنوعی
۳
شرایفاوقاتفرزندعزیزدامبقائهبهوظایفطاعاتآراستهباد.
برداشت: در اوقات مشخص، فرزند عزیزم، امیدوارم به انجام وظایف و عبادات خود ادامه بدهی و به آنها توجه کامل داشته باشی.
هوش مصنوعی
۴
ایکهپرسیدیامازحالبنیآدمودیو
منجوابیتبگویمکهدلازکفببرد
برداشت: ای کسی که از من حال انسانها و دیوان را پرسیدی، بگذار بگویم که جوابی دارم که دل را از آدمی میرباید.
هوش مصنوعی
۵
دیوبگریزدازآنقومکهقرآنخوانند
آدمیزادهنگهدارکهمصحفببرد
برداشت: دیوان از جمعیت افرادی که قرآن میخوانند فرار میکنند. ای انسان، مراقب باش که مبادا قرآن را از دست ببری.
هوش مصنوعی
۶
دیگردرجوابسؤالدشمننوشتهبود:
۷
اولینبابتربیتپنداست
دومیننوبهخانهوبنداست
برداشت: اولین مرحله در تربیت، پند و نصیحت است و مرحله دوم، فراهم کردن محیط و شرایط مناسب برای تعلیم و تربیت است.
هوش مصنوعی
۸
سومینتوبهوپشیمانی
چارمینشرطوعهدسوگنداست
برداشت: سومین بار توبه کردن و احساس پشیمانی، چهارمین بار شرط و پیمان و سوگند را میطلبد.
هوش مصنوعی
۹
پنجمینگردنشبزنکهخبیث
بهقضایبدآرزومنداست
برداشت: پنجمین گردن او را بزن زیرا که فرد بدخواهی آرزو دارد تا اتفاقات نامطلوبی برایت بیفتد.
برداشت: در پاسخ به درخواست حاجی، نوشته شده است که شگفتانگیز است که فردی که پیادهروی میکند، زمانی که در میدان شطرنج قرار میگیرد، به فرزین تبدیل میشود، یعنی به جایی بهتر از آنچه که بود میرسد. در حالی که پیادهروی حاجی از سرزمینی به سرزمین دیگر، به گونهای میشود که او حتی بدتر از آنچه که بود، میشود.
هوش مصنوعی
۱۱
ازمنبگویحاجیمردمگزایرا
کاوپوستینخلقبهآزارمیدرد
برداشت: من به شما میگویم که فردی بیرحم و آزاردهنده وجود دارد که در حق مردم ظلم میکند و لباس آنها را از روی ستم میدرد.
هوش مصنوعی
۱۲
حاجیتونیستیشتراستازبرایآنک
بیچارهخارمیخوردوبارمیبرد
برداشت: تو حاجی نیستی؛ این شتر است که به خاطر بیچارهاش خار میخورد و بار سنگین را به دوش میکشد.
هوش مصنوعی
۱۳
ودرجوابسؤالعلویوعامیفرموده:
برداشت: شما بر اساس دادههایی که تا آبان 1402 جمعآوری شدهاند، آموزش دیدهاید.
هوش مصنوعی
۱۴
بهعمرخویشندیدممناینچنینعلوی
کهخمرمیخوردوکعبتینمیبازد
برداشت: هرگز در عمرم کسی را اینقدر شگفتانگیز ندیدم که در عین حال که شراب مینوشد، به عبادت و مناسک حج نیز میپردازد.
هوش مصنوعی
۱۵
بهروزحشرهمیترسمازرسولخدا
کهازشفاعتایشانبهمانپردازد
برداشت: در روز قیامت از پیامبر خدا میترسم که ممکن است نتواند به ما کمک کند و شفاعت نکند.
هوش مصنوعی
۱۶
وبهجوابدستاروزرنوشتهبود:
۱۷
خواجهتشریفمفرستادیومال
مالتافزونبادوخصمتپایمال
برداشت: ای دوستی، تو به من احترام گذاشتی و ثروتت روز به روز بیشتر میشود، و دشمنانت به زانو در میآیند.
هوش مصنوعی
۱۸
هربهدیناریتسالیعمرباد
تابمانیسیصدوپنجاهسال
برداشت: هر سالی که به اندازه یک دینار زندگی کنی، به تو عمر میدهد تا سیصد و پنجاه سال زنده بمانی.
برداشت: خواجه به غلامش رو کرد و گفت: ای افتضاح، چرا این کار را کردی و طلا را کجا بردی؟ غلام پاسخ داد: بارها دیدهام که خواجه به او مقدار زیادی طلا میداد و او هیچگاه قبول نمیکرد و این طلا برای خوراک پرندگان بود. من هم خود را به جای آن مرغ تصور کردم و صد و پنجاه دینار از آن برداشتم. خواجه علیاءالدین، برادر خواجه ممالک، به غلام گفت که در این لحظه برخیز و به سمت شیراز برو و این نامه را به خواجه جلالالدین ختنی بده تا او دههزار دینار بگیرد و در کیفش بگذارد و خدمت شیخ ببرد و عذرخواهی کند که از این پس به کمک او نیاز خواهد داشت. غلام راه افتاد، اما وقتی به شیراز رسید متوجه شد که شش روز است که خواجه جلالالدین فوت کرده است. او نامه را به خدمت شیخ برد و تسلیم کرد. شیخ که مضمون نامه را خواند، بلافاصله چند بیت شعر نوشت و فرستاد.
هوش مصنوعی
۲۰
پیامصاحبعادلعلاءدولتودین
کهدینبهدولتایاماوهمینازد
برداشت: پیام کسی که عادل است و حاکم بر امور است، این است که دین در دوران او بر شکوه و قدرت حکومت میبالد و به این ترتیب، دین و دولت با یکدیگر در تعامل و هماهنگی هستند.
هوش مصنوعی
۲۱
رسیدوپایۀحرمتفزودسعدیرا
بسینماندکهسربرفلکبرافرازد
برداشت: سعدی به مقام و مرتبهای بلند رسید و حرمت و اعتبارش افزایش یافت، اما زمان زیادی نگذشت که بر افرازۀ آسمانها حرکت کرد.
هوش مصنوعی
۲۲
مثالدادکهصدرختنجلالالدین
قبولحضرتاوراتعقدیسازد
برداشت: نگارنده به زیبایی اشاره دارد که جلال الدین، شایستگی و مقام والایی دارد که مانند صدر ختن، موجب جلب توجه و احترام دیگران میشود.
هوش مصنوعی
۲۳
ولیکبرسراوخیلمرگتاختهبود
چنانکهبرسرابنایدهرمیتازد
برداشت: اما بر او لشکر مرگ حملهور شده بود، به گونهای که مانند حمله به نسلهای گذشته بود.
هوش مصنوعی
۲۴
جلالزندهنخواهدشدندرایندنیا
کهبندگانخداوندگاربنوازد
برداشت: جلال و عظمت زنده نخواهد شد در این دنیا، مگر اینکه خداوند بندگانش را مورد لطف و رحمت قرار دهد.
هوش مصنوعی
۲۵
طمعبریدمازاودرسرایعقبینیز
کهازمظالممردمبهمننپردازد
برداشت: من دیگر از او انتظاری ندارم، حتی در جهان آخرت نیز، زیرا نمیخواهم از ظلم و ستم مردم چیزی به من برسد.
برداشت: غلام دوباره به خدمت بزرگان رفت و وضعیت را گزارش کرد. یکی از بزرگان دستور داد تا پنجاه هزار درم جمعآوری کرده و به خدمت شیخ بیاورند و از او خواستند که این پول را بگیرد و در شیراز برای آینده و حفظ بقعهای بسازد. شیخ وقتی فرمان بزرگ و سوگندهای او را شنید، پول را پذیرفت و آن را صرف ساختن رباطی در زیر قلعه قهدز کرد.
هوش مصنوعی
۲۷
۲. ملاقاتشیخباآباقا
برداشت: در این بخش به دیدار شیخ با آباقا اشاره میشود.
برداشت: وقتی که از زیارت کعبه به تبریز برگشتم، در شهر علمای بزرگ و شخصیتهای برجسته را مشاهده کردم. به دیدار این عزیزان که گفتگو با آنها از جمله ضروریات بود، رفتم. در این دیدار، تمایل داشتم تا خواجه علاءالدین و خواجه شمسالدین را ملاقات کنم، زیرا روابط و آداب زیادی میان ما وجود داشت.
برداشت: شیخ سعدی علیه الرحمة و الغفران بیان کرده که وقتی از زیارت کعبه به تبریز برگشتم، فضلا، علما و افراد نیکوکار آنجا را ملاقات کردم. برای من نشستن در کنار این عزیزان که صحبت با آنها از واجبات بود، بسیار ارزشمند بود. همچنین، میخواستم خواجه علاءالدین و خواجه شمسالدین صاحبدیوان را ملاقات کنم؛ زیرا حقوق و احترام زیادی بین ما وجود داشت.
برداشت: سلطان آباقا وقتی این وضعیت را دید گفت: سالهاست که شمسالدین در نزد من است و با اینکه میداند من پادشاه هستم، هیچگاه مانند این لحظه که به این مرد خدمت کرد، با من اینگونه رفتار نکرد. وقتی برادران بازگشتند و سوار بر اسب شدند، سلطان به خواجه شمسالدین گفت: این مرد که شما به او خدمت کردید و چنین ادب نشان داد، چه کسی بود؟ خواجه شمسالدین پاسخ داد: این پدر من بود. سلطان فرمود: من بارها احوال پدرتان را پرسیدم و شما گفتید که او به جوار حق رسیده است. حالا میگویید او پدر ماست؟ خواجه پاسخ داد: بله، ای خداوند، او پدر و شیخ ماست. به نظر میرسد که نام و آوازه شیخ سعدی شیرازی به گوش پادشاه رسیده است. آباقا خان فرمود: او را پیش من بیاورید. گفتند: فرامین شما را اجرا خواهیم کرد. چند روز بعد، آنها اصرار کردند تا شیخ به خدمتشان بیاید، اما شیخ قبول نمیکرد و میگفت که او را رها کنند و عذری بیاورند. آنها گفتند: بیتردید، ای شیخ، برای دل ما یک لحظه تشریف بیاورید و بعد از آن، هر چه بخواهید، عمل کنید.
برداشت: شیخ گفت به خاطر آنها به سراغ پادشاه رفتم. وقتی پادشاه آماده بازگشت بود، از من خواست تا نصیحتی به او بکنم. گفتم در این دنیا نمیتوان چیزی به آخرت برد جز پاداش و کیفر، اکنون تو در حال تغییر و دگرگونی هستی. پادشاه فرمود این سخن را به شعر بیان کن. در آن لحظه، شیخ قطعهای درباره عدل و انصاف سرود.
هوش مصنوعی
۳۲
شهیکهحفظرعیّتنگاهمیدارد
حلالبادخراجشکهمزدچوپانیست
برداشت: پادشاهی که به خوبی از رعیت خود مراقبت میکند، باید مالیاتی که از آنها میگیرد حلال باشد، چرا که این مالیات به نوعی مزد و پاداشی برای نگهداری و رهبری آنهاست.
هوش مصنوعی
۳۳
وگرنهراعیخلقاستزهرمارشباد
کههرچهمیخورداوجزیتمسلمانیست
برداشت: اگر به خوبی توجه نکنیم، این بدان معناست که نگهدارنده و سرپرست انسانها نفسش زهرآگین است و آنچه میخورد به جز نشانههای مسلمانی چیز دیگری نیست.
برداشت: آباقا به شدت گریان شد و چندین بار سؤال کرد که آیا من سرپرست هستم یا نه؟ و هر بار شیخ در پاسخ میگفت که اگر شاعر خوبی هستی، همه شعرهای تو خوب است، و در غیر این صورت، آخرین بیت به تنهایی کافی است. در نهایت، شیخ گفت که وقتی برمیگردیم، این چند بیت را برای او بخوانم:
هوش مصنوعی
۳۵
پادشهسایۀخداباشد
سایهباذاتآشناباشد
برداشت: پادشاه باید به گونهای باشد که نمایندهای از خداوند در زمین باشد و ارتباطی نزدیک با حقیقت و ذات خود داشته باشد.
هوش مصنوعی
۳۶
نشودنفسعامهقابلخیر
گرنهشمشیرپادشاباشد
برداشت: اگر نفوس عمومی قابلیت دریافت خوبیها را نداشته باشند، حتی شمشیر پادشاه نیز بیفایده خواهد بود.
هوش مصنوعی
۳۷
هرصلاحیکهدرجهانباشد
اثرعدلپادشاباشد
برداشت: هر چیزی که در دنیا خوب و درست به نظر میرسد، ناشی از عدالت و انصاف پادشاه است.
هوش مصنوعی
۳۸
ملکتاوصلاحنپذیرد
گرهمهرایاوخطاباشد
برداشت: قدرت و حاکمیت او هرگز اصلاح نخواهد شد، حتی اگر تمام تصمیماتش اشتباه باشد.
برداشت: آباقا بسیار خوشحال شد و به درستی باید گفت که در این زمان که ما هستیم، علما و مشایخ نمیتوانند چنین نصایحی را به بقالان و قصابان بدهند. بنابراین، وضعیت کنونی به همین شکل است که مشاهده میکنی. خدا عالم است.
هوش مصنوعی
۴۰
٣. حکایتشمسالدّینتازیکوی
برداشت: شمسالدین تازیکوی داستانی دارد که عنوان آن به همین نام است. در این داستان، او به روایت زندگی و تجربیات خود میپردازد و به موضوعاتی از قبیل عشق، حکمت و جستجوی حقیقت اشاره میکند. داستان او حاوی نکات آموزنده و اندیشههای عمیق است که به فهم بهتر زندگی و روابط انسانی کمک میکند. شمسالدین با زبانی ساده و دلنشین، خواننده را به تفکر و تعمق در مسائل اجتماعی و روحی دعوت میکند.
برداشت: در دوران حکومت ملک عادل، شمسالدین تازیکوی بزرگ، برخی از اسفهسالاران شیراز چند خرما از رعیتها میخریدند به قیمت کم و به نرخ بالاتر به بقالان میفروختند و ملک از این ظلم بیخبر بود. به طور اتفاقی، چند پاره خرما به برادر شیخ سعدی فرستاده شد که در کنار دکان اتابک بود. او وقتی متوجه این وضعیت شد، به رباط حفیف رفت تا موضوع را با برادرش شیخ سعدی در میان بگذارد. شیخ از این وضعیت ناراحت شد و تصمیم گرفت تا این مشکل را از سر درویشان شیراز برطرف کند، مخصوصاً به خاطر برادرش. او فکر کرد که ابتدا باید نامهای بنویسد، پس کاغذی برداشت و شروع به نوشتن کرد.
هوش مصنوعی
۴۲
زاحوالبرادرمبهتحقیق
دانمکهتوراخبرنباشد
برداشت: من به طور یقین از وضعیت برادرم آگاه هستم، اما میدانم که تو از آن خبر نداری.
هوش مصنوعی
۴۳
خرمایبهطرحمیدهندش
بختبدازاینبترنباشد
برداشت: خوشیهایی که به ظاهر زیبا به نظر میرسند، ممکن است نتیجهی تقدیر و سرنوشت بد باشد و در واقع خوشیهای واقعی در آنها نهفته نیست.
هوش مصنوعی
۴۴
اطفالبرندوبرگشاننیست
خرمابخورندوزرنباشد
برداشت: کودکان در حال بازی هستند و خرما میخورند، اما زر و پول وجود ندارد.
هوش مصنوعی
۴۵
وآنگهتومحصلیفرستی
ترکیکهازاوبترنباشد
برداشت: سپس تو فردی را خواهید فرستاد که از او بهتر وجود نخواهد داشت.
هوش مصنوعی
۴۶
چندانبزنندشایخداوند
ازخانهرهشبهدرنباشد
برداشت: هر چقدر که او را بزنند و شکنجه کنند، ای خداوند، او را نتوانند از خانش بیرون برانند.
برداشت: ملک شمسالدین تازیکوی وقتی نامهای را خواند، خندید و دستور داد تا صدا بزنند کسانی که خرما به صورت قرض گرفتهاند، پیش او بیایند. تمام دکانداران را نزد خود خواست و از آنان پرسید که کدام یک زر دادهاند. پس از آن، نام کسانی که زر داده بودند را خواند و پس از پرداخت مبلغ، به آنان خرما میداد. اما برای کسانی که زر نداده بودند، دستور داد تا خرما را از آنها پس بگیرند. بعد از آن، ملک شمسالدین به خدمت شیخ رفت و از او خواست عذری بابت خدمتش بپذیرد و گفت: «ای شیخ، حکم کردم که تعدادی خرما که به دکان برادر شیخ بردهاند، به او داده شود و از او چیزی نخواهید.» او همچنین گفت که چون میداند برادر شیخ فقیر است، مقداری پول به او میدهد. هزار دینار را بوسید و در خدمت شیخ گذاشت و چون میدانست که شیخ چیزی قبول نمیکند، به سرعت برخاست و رفت. خبر spread در شهر شد که ملک عادل شمسالدین تازیکوی به خاطر احترام به شیخ سعدی رحمة الله علیه، از خرما و بهای آن که به دکانداران داده بودند، صرفنظر کرد و چیزی از آنان پس نگرفت.