زر از معدن به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن.
دربارهٔ این سروده
این شعر به موضوعات نابرابری و حسادت اجتماعی پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که انسانها برای به دست آوردن ثروت (زر) تلاش میکنند، اما ممکن است در این مسیر از حسادت و کینهوری برخی افراد آسیب ببینند. او به این واقعیت اشاره میکند که افراد نادان و بیخیال بر نظر دیگران تکیه میکنند، و در نهایت، آرزوهایشان به کام دشمنانشان تحقق مییابد. در پایان، شاعر به این نکته میرسد که ثروت و قدرت ممکن است باقی بمانند، در حالی که انسانها به خاک میپیوندند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دونان نخورند و گوش دارند
گویند امید به که خورده
روزی بینی به کام دشمن
زر مانده و خاکسار مرده