باب هشتم در آداب صحبت

حکمت شمارهٔ ۵۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حکیمی که با جُهّال دراُفتد توقعِ عزّت ندارد وگر جاهلی بهزبان‌آوری بر حکیمی غالب آید عجب نیست که سنگی‌ست که گوهر همی‌شکند.

۲

نه عجب گر فرو رود نَفَسَش

عندلیبی غُراب همقفسش

۳

گر هنرمند از اوباش جفایی بیند

تا دلِ خویش نیازارد و در هم نشود

۴

سنگِ بد گوهر اگر کاسهزرّین بشکست

قیمتِ سنگ نیفزاید و زر کم نشود

بازگشت به سروده‌های سعدی