نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی نادان نبودی.
دربارهٔ این سروده
در این متن، شاعر به نقد نادانی و بیفکری میپردازد. او میگوید که نادانی بهتر از سخن گفتن بیفکرانه است و اگر کسی به مصلحت خود آگاه بود، دیگر نادان نمیماند. شاعر با بیان مثالی از یک خر که به آن آموزش میدهند، نشان میدهد که حیوانات حتی بیشتر از انسانهای نادان میفهمند که نباید بیمورد صحبت کنند. او به این نتیجه میرسد که بهتر است انسانها مانند حیوانات سکوت کنند تا سخنهای نادرست نگویند. در نهایت، او تأمل قبل از پاسخگویی را ضروری میداند و هشدار میدهد که بدون تفکر، سخنان نادرست به بار میآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون نداری کمالِ فضل آن به
که زبان در دهان نگه داری
آدمی را زبان فضیحه کند
جوزِ بیمغز را سبکساری
خری را ابلهی تعلیم میداد
بر او بر صرف کرده سعیِ دایم
حکیمی گفتش ای نادان چه کوشی؟
در این سودا بترس از لوم ِ لایم
نیاموزد بهایم از تو گفتار
تو خاموشی بیاموز از بهایم
هر که تأمل نکند در جواب
بیشتر آید سخنش ناصواب
یا سخن آرای چو مردم به هوش
یا بنشین چون حیوانان خموش