باب هشتم در آداب صحبت

حکمت شمارهٔ ۱۸

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خشمِ بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطفِ بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.

۲

دُرشتی و نَرمی به هَم دَر بِه است

چو فاصد که جَراح و مَرهَم نِهْ است

۳

دُرشتی نگیرد خِرَدمَند پیش

نه سُستی که ناقص کُنَد قَدرِ خویش

۴

نه مَر خویشتن را فُزونی نَهد

نه یکباره تَن در مَذلت دَهد

۵

شَبانی با پدر گفت: اِی خِرَدمَند

مَرا تَعلیم دِه پیرانه یک پَند

۶

بگفتا: نیکمَردی کُن نَه چَندان

که گردد خیره گرگِ تیز دَندان

بازگشت به سروده‌های سعدی