پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بندهای را دست و پای استوار بسته عقوبت همیکرد. گفت: ای پسر همچو تو مخلوقی را خدای عز ّو جل اسیر حکم تو گردانیده است و تو را بر وی فضیلت داده شکر نعمت باری تعالی به جای آر و چندین جفا بر وی مپسند، نباید که فردای قیامت به از تو باشد و شرمساری بری.
دربارهٔ این سروده
در این متن، پارسایی به یکی از خداوندان نعمت برخورد میکند که بندهای را با دست و پای بسته مجازات میکند. او به این شخص یادآوری میکند که این بنده، مخلوق خداست و باید از قدرت خداوند سپاسگزاری کند و نباید به او ظلم کند. پارسا هشدار میدهد که در قیامت عواقب این رفتار را خواهد دید و ممکن است شرمسار شود. او تاکید میکند که خدا بزرگتر از اوست و نباید بندهای را که به خدمت گرفته با خشونت و عدم محبت رفتار کند. در انتها، اشاره میشود که بزرگترین حسرت در قیامت زمانی است که یک بنده صالح به بهشت میرود و شخص فاسق به دوزخ، و این ظالمانه است که بندهای در زنجیر و خواجهاش آزاد باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر بنده مگیر خشم بسیار
جورش مکن و دلش میازار
او را تو به ده درم خریدی
آخر نه به قدرت آفریدی
این حکم و غرور و خشم تا چند
هست از تو بزرگتر خداوند
ای خواجهٔ ارسلان و آغوش
فرمانده خود مکن فراموش
در خبر است از خواجهٔ عالم صلی الله علیه و سلم که گفت: بزرگترین حسرتی روز قیامت آن بود که یکی بندهٔ صالح را به بهشت برند و خواجهٔ فاسق را به دوزخ.
بر غلامی که طوع خدمت توست
خشم بی حد مران و طیره مگیر
که فضیحت بود به روز شمار
بنده آزاد و خواجه در زنجیر