مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای میکند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.
دربارهٔ این سروده
مردی به دلیل درد چشم به دامپزشک مراجعه کرد، اما دامپزشک از آن چیزی که در چشم چارپایان میانداخت، بر چشم او انداخت که باعث کوری او شد. وقتی به پیش قاضی رفتند و شکایت کردند، قاضی گفت که هیچ خسارتی به او پس داده نمیشود. چون اگر خر نبود، به دامپزشک مراجعه نمیکرد. پیام این داستان این است که هرکس که به افراد ناآزموده وظایف بزرگ بسپارد، خود را به خفت میاندازد و نمیتواند از نتایج بد این کار فرار کند. به طور کلی، حکایت از این دارد که افراد با عقل و دانا، نباید کارهای مهم را به افراد نابلد واگذار کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ندهد هوشمند روشنرای
به فرومایه کارهای خطیر
بوریاباف اگر چه بافندهست
نبرندش به کارگاه حریر