طفل بودم که بزرگی را پرسیدم از بلوغ. گفت در مسطور آمده است که سه نشان دارد: یکی پانزده سالگی و دیگر احتلام و سیم بر آمدن موی پیش.
دربارهٔ این سروده
در این متن، نویسنده از بلوغ سخن میگوید و به تعریف آن بر اساس نشانههایی چون پانزده سالگی، احتلام و رویش موی پیش اشاره میکند. اما در واقع، او معتقد است که بلوغ واقعی تنها در گرو توجه به رضای خداوند و در اولویت قرار دادن آن بر خواستههای نفسانی است. به بیان دیگر، کسی که در این بُعد بالغ نیست، از نظر محققان بلوغ ندارد. همچنین، وی اشاره میکند که صرفاً شکل ظاهری انسان بودن کافی نیست و برای آدمی بودن به فضایل و نیکیها نیاز است. او تأکید میکند که موفقیت در دنیای مادی هنر نیست، بلکه کسب دلهای مردم و فضیلت حقیقی اهمیت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اما در حقیقت یک نشان دارد و بس، آن که در بند رضای حق جلّ و علا بیش از آن باشی که در بند حظّ نفس خویش و هر آن که در او این صفت موجود نیست به نزد محققان بالغ نشمارندش.
به صورت آدمی شد قطرهٔ آب
که چل روزش قرار اندر رحم ماند
و گر چل ساله را عقل و ادب نیست
به تحقیقش نشاید آدمی خواند
جوانمردی و لطف است آدمیت
همین نقش هیولانی مپندار
هنر باید که صورت می توان کرد
به ایوانها در از شنگرف و زنگار
چو انسان را نباشد فضل و احسان
چه فرق از آدمی تا نقش دیوار
به دست آوردن دنیا هنر نیست
یکی را گر توانی دل به دست آر