فقیره درویشی حامله بود، مدّت حمل بسر آورده و مر این درویش را همه عمر فرزند نیامده بود.
دربارهٔ این سروده
داستان درباره درویشی فقیر است که حامله بوده و آرزو داشت فرزندی داشته باشد. او vowed که اگر پسری داشته باشد، تمام داراییاش را به درویشان بدهد. او پسر به دنیا میآورد و به وعدهاش عمل میکند. اما چند سال بعد، وقتی به محلهاش میرود، متوجه میشود پسرش به مشکلاتی دچار شده و در زندان است. او به جرم نوشیدن مشروبات الکلی و جنایت دستگیر شده و باعث گرفتار شدن پدرش شده است. درویش نتیجه میگیرد که برخی آرزوها میتوانند عواقب ناگواری را به همراه داشته باشند و به زنان باردار هشدار میدهد که زاییدن فرزندان ناهموار، به بهتر از زاییدن فرزندان آشفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت: اگر خدای عز ّو جل مرا پسری دهد، جز این خرقه که پوشیده دارم هر چه در ملک من است ایثار درویشان کنم.
اتفاقاً پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد.
پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم.
گفتند به زندان شحنه دَر است.
سبب پرسیدم.
کسی گفت: پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته، پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای.
گفتم: این بلا را به حاجت از خدای عزّ و جل خواسته است!
زنان باردار ای مرد هشیار
اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند
که فرزندان ناهموار زایند